دختر یتیم...

به سر خاک پدر، دخترکی
صورت و سینه بناخن میخست
که نه پدر و نه مادر دارم
کاش روحم به پدر می‌پیوست
گریه‌ام بهر پدر نیست که او
مرد و از رنج تهیدستی رست
زان کنم گریه که اندریم بخت
دام بر هر طرف انداخت گسست
شصت سال آفت این دریا دید
هیچ ماهیش نیفتاد به شست
پدرم مرد ز بی داروئی
وندرین کوی، سه داروگر هست
دل مسکینم از این غم بگداخت
که طبیبش ببالین ننشست
سوی همسایه پی نان رفتم
تا مرا دید، در خانه ببست
همه دیدند که افتاده ز پای
لیک روزی نگرفتندش دست
آب دادم بپدر چون نان خواست
دیشب از دیدهٔ من آتش جست
هم قبا داشت ثریا، هم کفش
دل من بود که ایام شکست
اینهمه بخل چرا کرد، مگر
من چه میخواستم از گیتی پست
سیم و زر بود، خدائی گر بود
آه از این آدمی دیو پرست

/ 3 نظر / 24 بازدید
مصطفی جراحی

تبریک می گم وبلاگ خوب و پر بازدیدی داری منکه لینکت کردم تو هم یه سری به وبلاگم بزن اگه خوشت اومد لینکم کن

؟

بد نبود قاب بندی ورنگ بد بود ادم عجیبی هستی زرد وسفید!!![سبز] نوشته ها جالب بود در کل بدون قاب بندیت خوبه[ماچ][گل][لبخند]بازم میام

لیلا

خیلی خوب