پنجره ی دلواپسی...

به کنار پنجره ی دلواپسی می روم ...

نگاهم را به جایی که خاطراتی از جنس نور است دوخته ام ...

اما ...  نمی دانم پس کی این فاصله ها نزدیک می شود ...

من  ... نزدیک بودن های دور را نمی خواهم ....

/ 28 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی

نمیدونم چی بگم !!!!!!!!!!!! خیلی قشنگه مرسی [لبخند]

بیکران

سلام وبلاگ عالی و قشنگی دارین. خیلی خوشحال میشم بهم سر بزنی. منتظرت هستم فعلا

تبسم

وبلاگت عالیه.واقعا حرف نداره

اتنا

سلام وبت اییییییییییییییییییییییول داره داداش. به وبم یه سر بزن پشیمون نمیشی اگه با تبادل لینک موافقی نظر بزار[چشمک]

اتنا

**************************************** کاش می شد مرد بودم می شد شادی هایم را به کوچه ها بریزم وبا صدای بلند از ته دل بخندم و هیچ ماشینی برای سوار کردنم ترمز نکند من از زن بودنم در این سرزمین گاهی سخت گله دارم ***************************************** یادت نره سر بزنی[نیشخند]

اتنا

چرا پرچم امریکا میاد اخه [سوال]

اتنا

فک کنم درست شد نه؟؟؟؟ حالا ایرانی شدم [نیشخند]

اتنا

نه بازم ایرانی نشدم بابا من امریکایی نیستم چیکار کنم عااایااااااااااا؟؟؟ شمابگید!!!!!!! خدااااااااااااااااا!!!!!!!!!

اتنا

[گریه][گریه][گریه][گریه]