انسان کامل عاشق نمیشود...

کمال هیچ گاه گرفتار عشق نمی شود،بلکه از طریق عشق به رهایی و بلوغ وآزادگی نایل می شود.
در واقع،انسان زمانی بالغ می شود که به جای این که محتاج عشق باشد و آن راگدایی کند،خود شروع به عشق ورزیدن کند.
وقتی کسی از چیزی تهی و بی بهره است،از دیگری می خواهد آن رابه او بدهد.گرفتاری،تنهایی و دلتنگی،تنها از آن انسان های نابالغ است که پایشان در دام عشق گیر می کندو اسیروگرفتار می شوند.و انسانی که قادر به مهرورزی و عشق ورزیدن باشد هرگز احساس تنهایی نخواهدکرد.

دو نوع دوستی وجوددارد،یکی سرشار،آزاد و رها،که نیازمند بخشیدن است،و دیگری تهی و در زنجیر،که نیازمند گرفتن عشق دیگری است.در نوع اول،عشق و دوستی چنین فردی از روی احتیاج نیست بلکه نیاز به بخشیدن و تقسیم کردن محبت،عشق و شور زندگی داردکه دردرون او لبریز است.این نوع دوستی همان معنای واقعی عشق است.در واقع کسی که به چنین درجه ای از ،دوستی می رسد،انتظارو توقع نداردکه کسی محبت اورا جبران کند.همچنین نیاز به هیچ تشکرو قدردانی هم نداردکه این اوج بی نیازی و کمال است.در دوستی نوع دوم،از جایی که فرد خالی و تهی از عشق و دوست داشتن است،همیشه نیازمند است کسی به او چیزی ببخشدوهمیشه در حال گدایی کردن عشق و محبت است.بنابراین چنین شخصی همیشه احساس تنهایی خواهد کردو هرگز به آرامش واقعی نخواهدرسید.
عشق تنها موهبتی در دنیاست که هر چقدر بیشترببخشی،بیشتر به دست می آوری.

و روزی آن قدر سرشار از ترانه و شور زندگی می شوی که نمی دانی با این همه عشق چکار کنی .دیگر این همه شوروعشق و شیدایی،،زیبایی و آرامش در قلبت جا نمی شود.بنابراین شروع می کنی به بخشیدن.دیگر به کسی نیازی نداری که تو را از تنهایی نجات بدهد،این قدر لبریزی که تو به دیگران نیاز داری تا عشقت را با آن ها تقسیم کنی .برای تو دیگر فرقی نمی کندهر جا بتوانی ،بدون قیدوشرط،عشق می ورزی و آن زمان که عشق ،موسیقی درونت را بیدار و مترنم ساخت،علاوه بر این که نیاز نداری کسی به تو عشق بورزد،حتی نیاز به هیچ قدردانی و سپاس و تشکری هم نداری و این تویی که سپاسگزار هستی .چرا که دوستی ،عشق،هدیه و پیشکش تو را پذیرفته اند.و این بزرگ ترین لذت زندگی توست.

تو نمی بخشی تا چیزی را به دست آوری ،از آن جهت می بخشی که بسیار سرشارو لبریزی،مانند چشمه که باید جاری شود،و هر چه بیشتر ببخشی،چشمه های تازه و گواراتری در تو جاری می شود.

حالا تو دیگر زبان عشق،زبان هستی،خورشید،درختان و همه هستی را می فهمی و می دانی راه وصل،گرفتن دست دیگری است.دستانی که دست تو رادر دستان خدا بگذارند.حالا تو به وعده گاه جانان رسیدی و همواره در عبادتی .تو عاشقی.....

/ 33 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اکسیر مقدس

سلام وبلاگ زیبایی دارید ممنون که سر زدید لینکتون رو گذاشتم[لبخند][گل]

توکلی

سلام آقا خیلی قشنگ بود وبلاگت همه مطالبو خوندم خیلی خوب بود موفق باشی[چشمک]

آنسوی مه در مالزی

حامد جان مرسی به مطالب من سرزدی و نظر گذاشتی من دیدم که ساکن قشم هستی خواستم بیشتر باهاتون آشنا شوم من سال 73بمدت 3 سال در قشم در شرکت آب و برق که آلان برق و آب شیرین کن از هم جدا شد ه اند کار کردم الان بعد از گدشت نزدیک به 15 سال در حال حاضر مالزی هستم امیدوارم روزی باز برسد بیایم قشم و تجدید خاطره ای بکنم موفق باشید

ایلیا

خیلی مطالبت خوبه. آقا لینک شدی. [گل]

tahere

مطلب خوبی بود[پلک]

tahere

لینکت کردم[لبخند]

یاس

مطلب خیلی جالبی بود به نظر من دوستی نوع دوم بیشتر دیده میشه وب جالبی دارین ممنون که به من سر زدین بازم به وبلاگم سر بزنین ونظر بدین خوش حال میشم

فوق العاده بووووود مطلبت گل][گل][گل]... وب جالبی داری ... به منم سر بزن ... ممنون میشم تبادل لینک داشته باشیم[[گل]

شقایق

بی نهایت عالی